پنجشنبه 27 مهر 1396 28 محرم 1439 Thursday 19 October 2017
پیشوای وهابی‌ها معتقد به رؤیت بصری خداست/ در مواجهه فرهنگی و خلاقانه با وهابیت کم‌کاری کرده‌ایم
1394/07/21 455

پیشوای وهابی‌ها معتقد به رؤیت بصری خداست/ در مواجهه فرهنگی و خلاقانه با وهابیت کم‌کاری کرده‌ایم

وهابیت یکی از فرقه‌هایی است که جزو هیچ یک از مذاهب رسمی اسلامی نیست، هر چند خودشان مدعی حنبلی بودن هستند ولی با افکار و نظرات مذهب حنبلی تفاوت‌های بارزی دارند. 

 استاد مدعو دانشگاه بیلفلد آلمان معتقد است: امروز وهابیت و سلفی‌های افراطی در دنیا دارند چهره مخدوشی از اسلام نشان می دهند که باید با آنها مقابله کرد و این مقابله نیاز به کار فرهنگی و فکری دارد، مقابله فرهنگی هم علاوه بر سواد و فضل، شهامت و خلاقیت می‌خواهد، ما در این حوزه کم‌کاری کرده‌ایم.

خبرگزاری فارس ـ زهره سعیدی: وهابیت یکی از فرقه‌هایی است که جزو هیچ یک از مذاهب رسمی اسلامی نیست، هر چند خودشان مدعی حنبلی بودن هستند ولی با افکار و نظرات مذهب حنبلی تفاوت‌های بارزی دارند. مفهوم بدعت یکی از مفاهیم کلیدی وهابیت است و کاربرد گسترده‌ای در آثار وهابیان دارد و آنها فراوان علیه دشمنان خود از آن استفاده می‌کنند.

در عمل تفکر وهابیت و سلفی گری منجر به پیدایش گروه‌های خشن، آنارشیست، هرج و مرج طلب، فاشیست، تروریست و بی منطقِ آدم کش می‌شود که شکم می‌درند، آدم می‌سوزانند و نبش قبر می‌کنند و حتی به مرده‌ها نیز رحم نمی‌کنند، به اصحاب رسول الله جسارت می‌کنند، به حرم‌های مقدس حمله می‌کنند و حرمت هیچ چیز را نگه نمی‌دارند تا جایی که امروز می‌بینیم این تفکر سلفی‌های افراطی نظیر داعش را به وجود آورده که خود اینها بلای جان دنیا شده‌اند.

یکی از فجایعی که در این چند وقت اخیر شاهد آن بودیم اتفاقی بود که در ایام حج برای حاجیان سراسر دنیا در عربستان رخ داد و بسیاری از حج گزاران بی گناه، جان باختند و شک نیست که منشأ بسیاری ازاین مشکلات در افکار و عملکرد این آیین و فرقه است.

این مباحث بخشی از گفت‌وگوی فارس با همایون همتی، استاد مدعوّ دانشگاه بیلفلد آلمان و رایزن فرهنگی پیشین کشورمان در آلمان است. این استاد دانشگاه بیش از ۳۰ جلد کتاب و ۴۰۰ مقاله علمی نگاشته و دارنده نشان ملی پژوهش است.

مشروح گفت‌وگو با همایون همتی درباره ریشه‌های وهابیت، علل و شرایط ایجاد آن، زمینه‌های نفوذ و تأثیرگذاری آنها در دنیا، تفاوت وهابیت و سلفیت و در نهایت فاجعه منا و تأثیرگذاری آن در دنیا را می‌خوانیم:

 با توجّه به سابقه فعالیتی که در حوزه وهابیت شناسی دارید و کتاب‌هایی که در این زمینه منتشر کرده‌اید، به عنوان سؤال نخست منشأ فکری وهابیت را توضیح دهید و اینکه این تفکر چه نسبتی با معارف اسلامی دارد؟

- بسیار خوشوقتم که برای نخستین بار خدمت شما همکاران فرهنگی خبرگزاری فارس هستم و متأسفم که بگویم یک حالت بی نشاطی و یأس و سرخوردگی کم‌کاری عجیب و رکود شدیدی این روزها در کل عرصه فرهنگ ما ایجاد شده است و اهالی فرهنگ در این دیار احساس بی نشاطی و یأس و غربت می‌کنند. خبری از نشریه‌های تخصصی و تریبون‌های علمی نیست. بعضی نشریه ها تعطیل شده و تمایل کمی برای عرضه افکار در بین متفکران وجود دارد. فضا به شدت سیاست آلود شده است. تنگ نظری، باندبازی، و سیاسی کاری بیداد می کند. بیشتر شعار فرهنگ می‌دهیم تا اینکه در عمل حامی اندیشمندان و عالمان باشیم. امیدوارم که این وضعیت نابسامان و اندوه‌زا و غربت اهل فرهنگ از میان برود و شاهد نشاط علمی و فکری در کشور و رونق مباحث فرهنگی، اعتقادی، فلسفی و الهیاتی باشیم.

ابتدا این را عرض کنم که بنده محور اصلی زندگی‌ام شغل معلمی است و حوزه کارم ادیان، فلسفه، الهیات و عرفان است. بیش از ۳۰ سال است در دانشگاه‌ها تدریس می‌کنم، در اینجا نیز به عنوان یک معلم ادیان سخن می‌گویم و به شدت از فرقه بازی و نگاه های سیاست آلود و سیاسی کاری پرهیز می کنم و قصد من به هیچ وجه ورود به بحث های فرقه ای نیست بلکه از دیدگاه دانش ادیان به تحلیل این مسئله می پردازم.  در مورد وهابیت بنده تاکنون سه کتاب نگاشته‌ام که یکی از آنها در سال‌های۶۴-۶۵به مناسبت کشتار حجاج ایرانی نوشته شد و بنده در آن زمان در سازمان تبلیغات اسلامی مشغول به کار بودم و از روی احساس مسئولیت و از سر دردمندی نسبت به آن فاجعه دردناک به نگارش کتاب و مطالعه گسترده درباره فرقه وهابیت روی آوردم که تاکنون نیز در مطالعات خود در باب ادیان، فرق و مذاهب به این مسئله نیز در کنار صدها مسئله دین شناختی دیگر اشتغال ذهنی داردم.

کتاب‌هایی که پیرامون وهابیگری نوشته‌ام مثل "نقد و تحلیلی پیرامون وهابیگری" به زبان های عربی، اردو و انگلیسی ترجمه شده است. اثر دیگرم نیز ترجمه کتاب «فتنة الوهابیة» تألیف سید احمد زینی دَحلان، مفتی مکه بود که بعدها نیز توسط بعثه مقام معظم رهبری به چاپ رسید، اثر دیگری هم تحت عنوان «نقد و بررسی آیین وهابیت» دارم که از نشر ضحی است. درسه ای زیادی نیز در دانشگاه و در بعثه مقام معظم رهبری برای مبلغین اعزامی به حج و روحانیان داشته ام. بعضی مقاله ها و مصاحبه ها نیز درباره سلفیگری، وهابیگری و نقد فلسفی- الهیاتی آنها داشته ام که در کنفرانس ها ارائه شده و در نشریات داخل کشور به چاپ رسیده است.

نکته دیگر این که در همه ادیان همواره فرقه‌هایی به وجود آمده که برخی از آنها مصوب (Canonized) و مورد تأیید مقامات و روحانیت ادیان هست و برخی هم نیست، به طور مثال برخی فرقه‌ها از قرن هجدهم در مسیحیت پیدا شدند و واتیکان آنها را تأیید نمی‌کند چرا که اینها پاره سنت‌هایی (Sub-tradition) اختلاطی با هندوییسم و بودیسم و معجونی از دیگر تفکرات هستند نمونه چنین تفکرات التقاطی در شیعه و سنی هم به وجود آمده که مورد تأیید عالمان دینی نیست.

آیین وهابیت یکی از این فرقه‌ها است که جزو هیچ یک از مذاهب رسمی شیعه و سنی نیست. هر چند خودشان مدعی حنبلی بودن هستند ولی با افکار و نظرات مذهب حنبلی تفاوت‌های بارزی دارند.

مؤسس و پیشوای وهابیت محمد بن عبدالوهاب است که نام وهابیت را حتی خودشان هم نمی‌پسندند، چرا که این نام منسوب به نام پدر محمد بن عبدالوهاب است و خودشان نام «محمدیّه» یا «اهل توحید» را ترجیح می‌دهند. وهابیت نزدیک دو قرن است که در حجاز یا عربستان ظهور یافته است. خود محمد بن عبدالوهاب فردی با تحصیلات حوزوی ولی نامنظم بود که در شهر عُیینه و سپس دِرعیه، حُریمِله و نجد در انزوا زندگی می‌کرد، پدرش و استادانش به انحرافات فکری او پی برده بودند و برادرش  شیخ سلیمان نخستین منتقدش بود که بعدها هم کتابی به نام «الصواعق الالهیة فی الردّ علی الوهابیة» در رد افکار او نوشت که نخستین ردیّه بر افکار محمد بن عبدالوهاب است. او مدتی در بصره می زیست و به دلیل همین انحرافات فکری او را از آنجا بیرون کردند تا اینکه با جدّ خاندان سعود آشنا شد و ائتلاف شومی بین آنها به وجود آمد و وصلتی هم بین آنها صورت گرفت و پس از آن آشوب ها و فتنه های فراوانی درگرفت که به احراز قدرت توسط خاندان سعود انجامید و همه جا مهر تأیید شیخ محمد بن عبدالوهاب را هم با خود داشت. حمله به شهرها و تخریب حرمها و حتی آب بستن به قبور مطهر ائمه (ع) بخشی از کارنامه سیاه آنهاست. 

زندگینامه‌نویسان او نوشته‌اند که بیشترین مطالعات او بر روی آثار ابن تیمیه، ابن قیّم و ابن جوزی بود همانها که آبشخورهای اصلی وهابیت از قرن هفتم هستند. بنابراین تفکر سلفی عبدالوهاب به ابن تیمیه به خصوص کتاب «منهاج السنة» بر می گردد کتابی که به گفته علامه امینی در «الغدیر» باید در واقع  «منهاج البدعة» نام گذاری شود و سرشار از فحاشی و توهین به مذهب شیعه و علمای  آن است.

محمد بن عبدالوهاب نیز به گواهی آثارش مثل استادش ابن تیمیه فردی بسیار ناسزاگو، بد زبان و تهمت زن بود و توهین‌هایی به مقدسات شیعه و علمای شیعه دارد و آثارش سرشار از تعابیر زشت و رکیک و خلاف ادب است. برای نمونه می‌توان به کتاب «کشف الشبهات» و «رسالة فی الردّ علی الرافضة» مراجعه کرد.

پس با توجه به اینکه محمد عبدالوهاب بیشترین مطالعاتش روی آثار ابن تیمیه بوده، در واقع ابن تیمیه معلم اصلی وهابیت است؟

- بله علامه امینی در کتاب «الغدیر» به ایرادات ابن تیمیه نسبت به شیعه پاسخ داده و همینطور بزرگانی مثل مرحوم آیت الله سید شرف‌الدین جبل عاملی در کتاب «المراجعات» و «الفصول المهمة» و سید محسن امین جبل عاملی در دانشنامه "اعیان الشیعه" نیز به این اشکالات پاسخ گفته‌اند ولی متأسفانه هنوز هم در جزوات و کتب درسی سعودی‌ها و وهابیت این اشکالات ابن تیمیه تکرار می‌شود اشکالاتی نظیر انکار حدیث غدیر خم، نصّ جانشینی پیامبر (ص)، تهمت‌ها بر اهل بیت (ع)، توسل، زیارت‌، استمداد از اولیاء، توهین به صحابه، تحریف قرآن، غلودر مورد ائمه (ع) تا مسائل کلامی ریز مثل تقیّه، رجعت و بداء که در کلام شیعه وجود دارد در آثار وهابیان به شکل ترجیع بند مدام تکرار می‌شود و اشکال‌های اصلی آنها به مذهب شیعه در واقع همان میراث شوم ابن تیمیه است که نخستین بار او مطرح کرده است. ابن تیمیه آموزگار فکری وهابیت و افکارش آبشخور اصلی این آیین است. متأسفانه باید بگویم ما هنوز در زبان فارسی حتی یک کتاب واحد که به شکل مستقل درباره نقد افکار ابن تیمیه باشد نداریم در حالی که به زبان عربی کتاب های خوبی وجود دارد و یک محقق معاصر فرانسوی به نام هانری لائوست سالها پیش کتاب خوبی در باب زندگی و افکار ابن تیمیه نگاشته است که حتی آن نیز به فارسی ترجمه و چاپ نشده است. اینها از کم کاری هایی است که بنده نسبت به آن هشدار می دهم و رنج می برم.

در هر صورت محمد بن عبدالوهاب با فلسفه غرب و فلسفه اسلامی کمترین میزان آشنایی را نداشته و  اساساً از ذوق عرفانی برخوردار نبوده است بلکه شخصی قشری، جامداندیش و سطحی نگر بوده است و افکارش به کلی فاقد لطافت‌های انسانی و زیبایی‌های روح بشری بوده است. او در آثارش فقط به برخی احادیث استناد می کند که از نظر سند و دلالت مخدوش اند و مقصود او را اثبات نمی کنند و بعضی آیات قرآنی را نیز مورد تمسک قرار می دهد و استنباط های انحراف آلودی از آنها دارد و برداشت های یکسویه و ظاهر گرایانه ای از قرآن دارد و در مجموع رویکرد (approach) رویکرد صرفا نقلی، روایی و ظاهری در مباحث اعتقادی و تفسیری دارد.

وهابیت آیینی قشری، ظاهرگرا، مخالف با تعقل و عرفان ورزی است و حتی با بسیاری از مظاهر تمدن مدرن نیز به مخالفت برخاست. مثلا از همان ابتدای ظهور با  برخی مظاهر تمدن جدید مخالف بود حتی تیرهای پست و تلگراف را که در شهرهای عربستان نصب کرده بودند به سربازان خشن خود دستور دادند تا آنها را خراب کنند. زیرا در مورد آنها چیزی در کتاب و سنّت یافت نشده و بدعت محسوب می‌شد.

این مفهوم بدعت نیز از مفاهیم کلیدی آیین وهابیت است و کاربرد گسترده‌ای دارد و فراوان علیه دشمنان خود از آن استفاده می‌کنند البته بعدها وهابیت دچار استحاله و تغییر شد تا جایی که امروز در عربستان از تکنولوژی‌های پیشرفته استفاده می‌کنند و آنها را هم بدعت نمی‌دانند و حتی در مواردی برخی زنانشان اجازه رانندگی دارند و به طور کلی مظاهر مدرن غرب را در زندگی خود وارد ساخته‌اند. حتی در برخی موارد به افراط نیز گراییده اند.

پس اینها وابسته به آمریکا هستند؟

- به لحاظ سیاسی به آمریکا و دیگر قدرت‌های سلطه‌گر وابستگی دارند و آن را پنهان هم نمی‌کنند ولی مهمتر این است که فاقد درک درستی از قرآن و سنّت و دین هستند. آیین وهابیت به طور عمده بر «توحید عبادی» یا توحید در پرستش تکیه دارد و بقیه مراتب توحید ذاتی، افعالی و صفاتی در آثار آنها بسیار کم رنگ ظاهر شده است. گویی اساساً توحید  را در همین یک قسم خلاصه کرده‌اند. خود محمّد بن عبدالوهاب در "رسالۃ التوحید"- که مهم ترین کتاب اوست-  تصریح می کند که توحید حقیقی همین یک قسم است و درمقابل آن شرک و کفر قرار می گیرد. او خود را قهرمان شناخت کفر و شرک می داند و معتقد است که توانسته اقسام شرک (اکبر، اصغر، جلی و خفی) را در میان مسلمانان شناسایی و معرفی کند و در عمل نیز به مبارزه با مظاهر شرک و کفر بپردازد. اینجا مجال آن نیست که من دیدگاه های او را درباره این مفاهیم تشریح کنم و به نقد آنها بپردازم ولی چنان برداشت محدود و تنگ نظرانه ای از توحید ارائه داده اند که هر گونه دعا، توسل، حاجت خواهی و یاری خواستن از اولیا و ائمه را مغایر توحید دانسته و شرک و کفر می دانند.

از نظر آنها آنچه شیعه به عنوان عبادات انجام می دهد اعم از عقیده به شفاعت، توسل، زیارت اهل قبور، حاجت خواهی از اولیاء و اعمال عبادی حتی عقیق به دست کردن و نماز خواندن در کنار قبور ائمه (ع) و پیامبر (ص) و دعا کردن انجام می دهد با "توحید عبادی" منافات داشته و همه از مصادیق شرک است. او معتقد است که توحید، تنها همان "توحید در عبادت" است و بدین سان وهابیان یک قرائت خشک قشری، سطحی و غیر قابل دفاع و غیر عقلانی از اسلام ارائه می دهند.

از نظر علم کلام هم کلام وهابی همان کلام احمد بن حنبل و ابوالحسن اشعری یعنی تفسیر "اهل حدیث" و حنابله است که کاملاً ظاهرگرایانه، محدودنگر و لفظی (Verbalistic) است زیرا مخالف هرگونه تأویل قرآن هستند و مثلاً معتقدند که خدا چشم و گوش جسمی و مادّی دارد که این سخن هم در آثار احمد بن حنبل و هم در آثار ابوالحسن اشعری و ابن تیمیه آمده است. (برای نمونه به دو کتاب «اللّمع» و «الابانة» اشعری می‌توان مراجعه کرد که او را پیشوای سلفی‌ها می دانند)

لذا از ویژگی‌های کلام وهابیت، قول به تجسیم و اعتقاد به نوعی ماتریالیسم دینی است به طوری که ابن تیمیه معتقد بود خدا شب‌های جمعه روی پشت بام‌ها می‌نشیند بنابراین مسئله «رؤیت خداوند» که از بحث‌های عمیق و دشوار و ریشه‌دار کلامی است و ائمه شیعه به کرّات درباره آن صحبت کرده‌اند در آیین وهابی با تفسیری ماده‌گرایانه مطرح شده است. امامان شیعه فرموده‌اند که رؤیت البصر یعنی دیدن خدا با دیده سر محال است ولی رؤیت القلب را یعنی با دیده دل ممکن دانسته‌اند که در حدیث ذعلب یمانی، حضرت علی (ع) به این امر تصریح فرموده‌اند. برای مطالعه یا فهم بهتر این نکته می‌توان به کتاب «ولایت نامه»، تألیف علامه طباطبایی (ره) با ترجمۀ بنده مراجعه کرد.

آیا این نوع کلام می‌تواند همگام با مسائل روز دنیا پیش برود؟

- خیر، چرا که با دنیای امروز سازگاری ندارد فقه وهابی هم همان فقه حنبلی است گو اینکه مفتی‌ بزرگشان «عبدالعزیز بن باز» که به تازگی فوت کرده و از خانواده شیخ محمد بن عبدالوهاب است تلاش کرده تا فتواهای جدیدی بدهد و این آیین را تا حدودی روزآمد کند و جالب است بدانید با اینکه باب اجتهاد در فقه شان بسته است اما او مجموعۀ ۳۰ جلدی کتاب فتاوا دارد و کوشیده نواقصی را که در فقه حنبلی و وهابی هست جبران کند و معلوم نیست که چگونه باب اجتهاد بسته است و این همه فتواهای جدید جز بسته نبودن باب اجتهاد چه معنا دارد و این تناقض در مبناست که نیاز به بحث جداگانه ای دارد.

در عمل هم تفکر وهابیت منجر به پیدایش گروه‌های خشن، آنارشیست، هرج و مرج طلب، فاشیست، تروریست و بی منطقِ آدم کش می‌شود که شکم می‌درند، آدم می‌سوزانند و نبش قبر می‌کنند و حتی به مرده ها نیز رحم نمی‌کنند، به اصحاب رسول الله جسارت می‌کنند، به حرم‌های مقدس حمله می‌کنند و حرمت هیچ چیز را نگه نمی‌دارند و همه جا نیز به آیات قرآن استناد می کنند و سردسته مفسدشان هم ادعا می‌کند دکترای علوم قرآنی دارد. معلوم نیست کجای قرآن اجازۀ این جنایت‌ها را داده است.

این گروهک های تروریست که خود را مسلمان و سَلَفی می دانند حتی به اقلیت های دینی و معابد آنها نیز رحم نمی کنند. برای آنها مسیحی، ایزدی و قبطی فرقی نمی کند. عکس ها و فیلم های آنان موجود است. نوارهای آنان با صدای خودشان پخش شده است. بیانیه ها و اطلاعیه هایشان وجود دارد که به ترور و کشتار خود مباهی و مفتخر هستند. اینها خواب و خیال نیست. توهّم و اِفترا نیست. واقعیتی انکارناپذیر است. عجیب است اخیراً دیدم نویسنده ای گفته است که ما باید با این گروه ها مذاکره کنیم! آنها قرائتی جدید از اسلام دارند و کوشیده تا آنها را تطهیر کند. این اوج غفلت، بی خبری و بی مسئولیتی است. نمی دانم چنین افرادی روزنامه هم نمی خوانند، تلویزیون نمی بینند و از سایت ها خبر ندارند. الفبای دیپلماسی را نمی دانند که مذاکره چه شرایط و ضوابطی دارد. با وحشی های آدمکش می توان مذاکره کرد؟

قرآن ما همه سوره هایش با دو صفت رحمان و رحیم خداوند آغاز می‌شود. در حالی که سرکرده فاسد داعش که خود را سلفی و متخصص قرآن می داند بی محابا دست به کشتار می زند، قبور صحابه پیامبر را تخریب می کند، به ضریح اولیا و حرم های مقدس حمله می برد و البته همه اینها را به خیال خود با قرآن توجیه می کند. با چنین افکاری مشخص است که چه وضعی در منطقه ایجاد می‌کنند و از قرار گرفتن در دامن اسرائیل و آمریکا هم هیچ ابایی ندارند. مدارک ارتباط آنها و دریافت کمک های لجستیکی و مالی نیز موجود است.

درباره منابع اصلی مورد مطالعه و نگارش محمد بن عبدالوهاب توضیح دهید؟

طبق نقل خود نویسندگان وهابی، محمد بن عبدالوهاب حدود ۴۲ اثر داشته است که بعضی بسیار کم حجم و کوتاه هستند. سه کتاب آنها از همه مهمترند نخست «رسالة التوحید» که مانیفست وهابیت است و این اثر اخیراً به فارسی هم ترجمه شده و سرشار از اعتراض به شیعه است. دو اثر دیگر «رسالة فی الردّ علی الرافضة» و یکی هم «کشف الشبهات» است. او آثاری هم در فقه و در سیره دارد و مجموعه‌ای در باب حدیث در چند جلد نگاشته و بعضی کتاب‌های اهل سنّت را مثل «صحیح بخاری» خلاصه کرده است و اخیراً بنده در کلاس‌های شیعه شناسی که برای اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها برگزار می شود در تدریس خود از این منابع استفاده می‌کنم و در کلاس آنها را مورد نقد علمی قرار می دهم. خود وهابیان هیچ یک از آثار او را همپایۀ «رسالة التوحید» نمی‌دانند. بر این رساله شرح های مفصّل نگاشته اند مثل "فتح المجید فی شرح رسالۃ التوحید" نوشته شیخ عبدالرحمان آل الشیخ که از نواده های اوست. این کتاب در دانشگاه های مدینه، ریاض و مکّه کتاب درسی شده است.

بیشترین واژه‌های به کار رفته در آثار محمّدبن عبدالوهاب شرک، ایمان، توحید و کفر است لذا نیاز است که فقها و علمای شیعه این واژه‌ها را دوباره تعریف کنند و حتی آنچه در برخی کتب قدیمی درباره شیعه آمده است مثل «ملل و نحل» شهرستانی، «الفصل» ابن حزم، و «الفَرق بین الفِرق» عبدالقاهر بغدادی همگی باید مورد بازنگری و تصحیح دقیق علمی قرار گیرند زیرا یک معرفی غلط نسبت به شیعه می‌دهند و این وظیفه و رسالت سترگ عالمان دینی است.

تذکر این نکته نیز مهم است  که در آثار جدید اسلام شناسان اروپایی از بهاییت و وهابیت به عنوان اسلام جدید (Neo- Islam) نام برده شده و در کتب درسی رشته ادیان ذیل عنوان «تحولات جدید در اسلام» معمولاً به معرفی این دو آیین می‌پردازند. آثار محمد بن عبدالوهاب و نویسندگان وهابی سرشار از روایات جعلی از سیف بن عمر تمیمی و ابی الهیّاج است که هر دو جزو راویان غیر موثق یا از «مجاهیل» هستند یعنی کسانی که در «علم رجال» نه تنها توثیق نشده‌اند بلکه هیچگونه اطلاعی از آنها در دست نیست و لذا احادیثی که آنها روایت کرده‌اند، فاقد اعتبار است. احادیث سیف را علامه عسگری به خصوص درباره عبدالله بن سبا در کتاب سه جلدی خود مورد نقد عالمانه قرار داده است و درباره عدم وثوق ابی الهیاج حضرت آیت الله سبحانی در کتاب " آیین وهابیت" بحث خوب و مفیدی دارد.

با ریشه یابی دقیقی که از منشأ فکری وهابیت و تفسیر خاصشان از اسلام داشتیم لطفاً درباره تأثیرات اینها در حوادث منطقه در سال‌های اخیر و ایجاد گروهک‌هایی نظیر داعش توضیحاتی بفرمایید؟

-ابتدا این نکته را توضیح دهم که گاهی برای وهابیت از واژه سَلَفی استفاده می‌کنند، سلفی یک عنوان عام‌تری از وهابیت است سلفی‌ها اعتقاد دارند که باید به سلف صالح بازگردند و مقصود از این سلف اصحاب پیامبر (ص) و تابعین هستند و اینها معتقدند درست ترین تفسیر از اسلام تفسیر سلف است. برای این مقصود به بعضی آیات قرآنی و احادیث پیامبر نیز استناد می کنند. مثلا به حدیث "خیر القرون" که درباره اصحاب و تابعین است استناد کرده و می‌گویند باید اصحاب و تابعین را الگوی خود قرار دهیم و باورها و اعمالمان را باید با آنها مطابقت دهیم. این حدیث از نظر دلالت و تفسیر معنای آن مشکل دارد و به فرض صحّت مقصود سلفی‌ها را ثابت نمی‌کند زیرا ما طبق قرآن فقط پیامبر را الگو می‌دانیم نه اصحاب او را «و لکم فی رسول الله اسوة حسنة» اما اهل سنّت به طور کلی قاعده‌ای دارند به نام «عدالة الصحابة» یا «اصالة الصحابة» که می‌گویند همه یاران پیامبر عادل‌اند و عملشان حجّت است: «الصحابة کلهُم عُدول». شیعه این اصل را با این کلیّت قبول ندارد و دلایل تاریخی و قرآنی اقامه می کند که بعضی از صحابه مرتدّ شدند، منافق بودند، در مقابل پیامبر ایستادند و با او جنگیدند و ما نمی توانیم اینها را عادل بدانیم.

سلفی‌ها با استناد به این حدیثِ "خیر القرون"، تنها به سیصد سال نخستین اسلام توجّه دارند و دیگر توجه نمی‌کنند که اسلام در آن زمان در حالت اولیه بوده و دوره نطفگی و جنینی را داشته و در طول تاریخ چه تحولاتی را طی کرده و چه تفاسیر مختلفی از قرآن ایجاد شده و چه علومی در اسلام شکل گرفته است. آنها به اصطلاح به پدیده شناسی اسلام توجه ندارند و اصلاً با "فنومنولوژی دین" آشنا نیستند. این مسأله مورد توجه نسل جدید اسلام شناسان اروپایی است. برای نمونه در کتاب «درآمدی به اسلام» خانم پروفسور آنه ماری شیمل که رساله پرعمقی است و متن درسی در دانشگاه هاروارد بوده است آمده که اسلام حقیقی، اسلام بسیط اولیه است یا اسلامی که در طول تاریخ خودش را نشان داده و دچار تحولات شده است این بحث در مباحث "پدیده شناسی" ادیان باید مطرح شود که یکی از جدیدترین روش های دین شناسی است و امروز صدها دانشمند دین شناس در دانشگاه های معتبر جهان ان را به کار می برند ولی وهابی های بی سواد از این تحولات بی خبرند. بنابراین شعاری که سلفی‌ها می‌دهند به طور آشکار مغایر با قرآن است چرا که قرآن ما را به تبعیت از اصحاب پیامبر (ص)‌ دعوت نکرده بلکه به تبعیت از خود پیامبر (ص) دعوت کرده است.

به علاوه شیعه معتقد است که در دین اسلام هم اصحابی هستند که مقابل پیامبر (ص) می‌ایستند و خون به دل او کرده، حتی جنگ به پا می‌کنند اینها را ما نمی‌توانیم تطهیر کنیم. این چه اسلامی است که یزید و معاویه در آن تطهیر شده و امیرالمومنین خوانده می‌شوند؟ اسلامی که سراپا ضدّ ظلم و ستم و استثمار است که در آیات قرآن و سیره پیامبرش به وضوح تجلی یافته است اسلامی که مهم ترین شعارش تحقق عدالت و برابری انسان هاست چگونه جلادهایی مثل یزید و معاویه را تطهیر می کند؟

در صدر اسلام برخی از صحابه فاسق بودند و پیامبر از آنها راضی نبود حتی اواخر عمرشان آنها را لعن هم کرد اینها در کتاب «صحیح بخاری» آمده است. تعریف صحابه نیز از نظر اهل سنت بسیار وسیع و بی حد و مرز است مثلاً می‌گویند هر کس پیامبر را دیده باشد جزو صحابه است (که نظر بخاری و احمد بن حنبل است) در صورتی که بسیاری زردشتی‌ها، یهودی‌ها، کفار و گبرها هم پیامبر را دیده بودند اما دلیل نمی‌شود که جزو صحابه باشند البته متفکران بعدی آنها کوشیده اند تا بعضی اصلاحات به عمل آورند و دایره مفهوم صحابه را محدود سازند البته باز هم مشکلات آنها حل نمی شود و این نیاز به یک بحث فنی دارد که اکنون جای آن نیست.

در نهایت باید بگویم که با همه این توصیفات، سلفی گری مساوی وهابیت نیست چرا که در سلفی‌گری ما چهره‌هایی مثل سید قطب، سید جمال، شیخ محمد عبده، مولانا ابوالاعلی مودودی و رشید رضا را داریم که جزو مصلحان هستند و شعار بازگشت به سلف سر داده‌اند پس حتی خود سلفی‌ها هم چند دسته اند یک دسته سلفی‌های دعوتی و فرهنگی‌اند و یک عده سلفی‌های جهادی مثل داعش هستند.

سلفی‌های داعشی معتقدند که دیگر زمان کار فرهنگی سر آمده است و با این همه وسایل تبلیغی پیام اسلام به همه رسیده بنابراین نیازی به کار فرهنگی نیست الان دیگر اگر کسی مسلمان نباشد باید کشته شود اما سلفی های فرهنگی‌ معتقدند که باید بحث علمی و منطقی کرد یک عده هم نوسلفی‌ها هستند که تفکرات جدیدی دارند و عمدتاً در انگلستان درس خوانده‌اند و تلاش دارند سلفی‌گری را قدری خردپذیر و منطقی نمایش دهند و تعدیل هایی در مورد آن اعمال کنند. 

اما در مورد اعمال خشن و تروریستی داعش که به اعتقاد خودشان توجیه قرآنی و فقهی هم دارد، باید توجه داشت که اگر به فرض اینها به لحاظ نظامی سرکوب هم بشوند باز کافی نیست بلکه تفکر آنها هم باید نقد علمی شود. خطاست اگر کسانی گمان کنند تنها مقابله نظامی با آنها کافی است. این تفکر خطرناک نیز باید ریشه کن شود و این دیگر کار عالمان و متفکران است نه نظامیان. البته که باید به لحاظ نظامی با این تروریست های وحشی مقابله کرد یعنی هم کار دیپلماتیک لازم است وهم تلاش نظامی. چرا که اینها مجهز به سلاح‌های سنگین و مدرن هستند ولی این یک بخش مبارزه است، ریشه های فکری آنها باید دقیقاً شناخته شده و مورد نقد علمی قرار گیرد وگرنه در طول زمان این عفونت نشر خواهد یافت و افکار را آلوده خواهد ساخت. مثل گروهک های التقاطی جامعه خودمان، فرقان، مجاهدین خلق (منافقین) که هنوز هم ما پاسخ منطقی مکتوبی که برای نسل جوان قابل فهم باشد در مورد افکار آنها ارائه نداده ایم. بنده خودم سال ها پیش ردیّه‌هایی در این موضوع نوشته ام که منتشر شده است ولی این تفکر به لحاظ سیاسی پا برجا و آتش زیر خاکستر است و ممکن است توسط دشمنان دوباره فعال شود. لذا من معتقدم در کنار مقابله نظامی و  سیاسی با این جریان تروریست خطرناک که داعیۀ سلفی گری هم دارد باید کار گستردۀ فرهنگی صورت گیرد و به شبهات آنها درباب تفسیر آیات قرآن و سوء استفاده از قرآن و نیز عقاید اسلامی، پاسخ‌های عمیق و مستدل داده شود و متأسفانه در این خصوص به شکل محسوسی کم کاری کرده ایم. حوزه ها و دانشگاه ها باید فعالانه وارد این عرصه شوند.

این شبهات اگر در ذهن‌ها از بین نرود با عملیات نظامی تنها، دردی دوا نمی‌شود و حتماً باید به شبهات داعشی پاسخ گفت و با این تفکر و اینگونه فهم دین و فهم اسلام نیز مبارزه فکری و قلمی کرد کاری که باید درباره همه گروهک‌های انحرافی و التقاطی انجام داد. بالاخره باید بدانیم کدام قرائت از اسلام درست است، امروز انواعی از تفسیرها در مورد اسلام وجود دارد اسلام فمینیست‌ها، اسلام سکولارها، اسلام لیبرال‌ها، اسلام مدرنیست ها تا اسلامی که فرقه هایی مثل بهائیت، قادیانیه، احمدیه، اسماعیلیه، درّوزی ها ارائه می دهند که همه آنها سایت و نشریه هم دارند، ده ها سخنگو  و نماینده دارند و لازم است همه این دیدگاه‌ها مورد نقد دقیق علمی قرار گیرند.

تفکر داعش نیز یکی از آنها است. آنها بیانیه می‌دهند و به آیات قرآن استناد می‌کنند و چهرۀ مخدوشی از اسلام به دنیا نشان می‌دهند و این نیاز به کار فرهنگی و مقابله فکری دارد.

در حال حاضر در دنیا «انجمن بین‌المللی سکولارسازی اسلام» داریم که رییس آن همکلاس سابق سلمان رشدی با نام مستعار ابن ورّاق است که تاکنون بیش از دوازده کتاب علیه اسلام نوشته است و چند تا از کتاب‌های او توسط برخی از به اصطلاح اپوزیسیون ایرانی خارج نشین، ترجمه شده است اگر کسی از اینها اطلاع داشته باشد می‌داند که سرکوب کردن نظامی یک بحث است و مقابله فرهنگی نقادانه و خلاقانه بحث دیگری است و ما در این حوزه دوم کم کاری زیادی داشته‌ایم. هم حوزه‌های علمیه و هم دانشگاهیان ما قصور داشته‌اند و باید به جبران برخیزند.

در نهایت اشاره‌ای بفرمایید به اتفاقی که اخیراً در ایام حج افتاد و تحلیلتان را از تأثیر وهابیت در این فاجعه بگویید؟

- بدون مبالغه، این حادثه بسیار اسف انگیز و دل آزار بود که طیّ آن جمعی از هم وطنان ما به رحمت ایزدی پیوستند توهین‌هایی به کشور ما شد و برخی نادان ها در عربستان سعی کردند ما را تحقیر کنند ولی فرمایشات جان دار، شجاعانه، با صلابت،عزت مندانه و به موقع رهبری معظم (دام ظلّه) و هشدارهای صریح ایشان بسیار کارساز بود و قدری آنها را به خود آورد و متوجه موقعیت ایران شدند، دولت ما هم  قدری شل برخورد کرد. ما البته باید با تدبیر و صلابت و قاطعیت و پیگیری، قضیه را پیش ببریم و نوعی اجماع بین علمای اسلام برقرار کنیم و این کار لابی‌گری گسترده می‌خواهد، مسافرت به کشورهای اسلامی و دعوت از عالمان نیاز دارد تا مدیریت حج را از دست عربستان و انحصار آنها دربیاوریم و مثلاً سازمان کنفرانس اسلامی بر مراسم حج ناظر باشد.

بنابراین اصل قضیه اگر تعمدی هم نبوده باشد که فعلاً نباید قضاوت قطعی کنیم اما نحوه برخورد عربستان و کوتاهی‌ها و بی اعتنایی‌ها و سردی‌هایی که بعد از این حادثه دیدیم نشان داد اینها در این زمینه مقصر هستند حتی اگر در اصل قضیه تعمد نداشته باشند لذا قطعاً دولت عربستان مقصر بوده و رفتار او خلاف اخلاق اسلامی و برادری است. ولی ما باید بین کشورهای اسلامی اجماع برقرار کنیم تا به اعتراض جمعی اقدام کنند. الان می‌بینیم برخی کشورهای اسلامی که مثلاً دویست تا حاجی آنها کشته شده اما اعتراضی نکردند ما باید سریع مسئله را اِجماعی کنیم و یک دیپلماسی فعّال داشته باشیم و اعتراض دسته جمعی خود را به مراجع بین المللی برسانیم و به دادگاه‌های بین‌المللی شکایت کنیم و غرامت بستانیم تا دولت عربستان تنبیه شود و بداند که از تکرار این مسائل باید جلوگیری کند.

ایران به لحاظ نظامی قدرتی بزرگ با دستاوردهایی شگفت در همه زمینه‌ها است و و کشورهای منطقه باید بدانند ک همان جوانان غیور و با شهامتی که ۸ سال در برابر کل سلطه گران جهان ایستادند هنوز هم وجود دارند و ما ظلم و ذلت را از هیچکس نمی‌پذیریم در عین حال اهل دوستی و برادری و همکاری هستیم.

باید بعضی کشورها تغییر رویه دهند و در رابطه‌شان با ایران تجدید نظری جدی کنند. دانشگاهیان، هنرمندان، روشنفکران و حقوقدان های ما باید واکنش نشان دهند و تیم‌هایی برای شکایت و پیگیری و گرفتن غرامت داشته باشیم. عالمان دینی و حوزه‌ها نیز باید فعالانه برای تغییر مدیریت حج وارد عمل شوند. من به خانواده‌های داغدار به عنوان یک هموطن کوچک تسلیت می‌گویم و برای همه جان‌باختگان آمرزش و رحمت حق را طلب می‌کنم و امیدوارم که چنین رویدادهای غم‌انگیزی دیگر تکرار نشود.

با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

-من هم از شما سپاسگزارم.

 

0 نظر