يكشنبه 6 فروردين 1396 27 جمادی‌الثانی 1438 Sunday 26 March 2017
رسول جعفریان: آیا تقریب میان مذاهب اسلامی ممکن است؟
1394/09/01 338

رسول جعفریان: آیا تقریب میان مذاهب اسلامی ممکن است؟

اتفاقا الان که جنگ داعش بالا گرفته، بیش از هر زمان دیگر لازم است تا مسلمانانی که می خواهند از حیثیت دینشان دفاع کنند و آن را از حمله های دشمنان اسلام به بهانه رفتارهای داعش نجات دهند، روی وحدت بیش از پیش پافشاری کنند. این کار موکدا باید انجام شود تا نسل جدید مسلمان از همه مذاهب بداند آنچه بر ما می گذرد هزینه ای است که امت اسلامی به خاطر بی توجهی به وحدت می پردازد و صد البته ضرر را از هر کجا بگیریم نفع خواهد بود. 

 خواهشمندم مفهوم تقریب مذاهب اسلامی از منظر خویش را تبیین فرمایید.

همه ما میدانیم که برای تقریب تفسیرهای مختلفی شده و راههای متفاوتی توصیه و یا طی شده است. از نظر بنده دو نوع تقریب از نظر سابقه تاریخی قابل بحث است. یکی مدلی که ریشه در سنتهای اسلامی دارد و نمونه آن تلاشهایی است که برای تقریب میان مذاهب فقهی اسلامی سنی در قرن هفتم هجری صورت گرفت. در این قرن، مسلمانان از اختلافات کلامی داغ گذشته فاصله گرفتند و از نظر فقهی با هم تفاهم کردند. نمونهاش ساختن مدرسه مستنصریه در بغداد بود که هر چهار مذهب در آنجا درس داشتند. جالب است که مباشر ساختن این مسجد ابن علقمی یک شیعه امامی بود. یک نمونه دیگر که البته ناموفق بود تلاش نادرشاه (م ۱۱۶۰) در میانه قرن دوازدهم هجری بود که سعی کرد مذهب جعفری را مذهب پنجم معرفی کرده و آن را به علمای استانبول و مکه و بغداد بقبولاند که نشد.

اما مدل دیگر تقریب به نوعی به برآمدن غرب مربوط میشود. در قرون اخیر فکر غربی ضد تعصب مذهبی بوده و در آستانه عصر جدید همواره مرتب تاکید میشد که نباید تعصب مذهبی و اختلافات فرقهای را تشدید کرد. غرب، با قدرت گرفتن اومانیسم مشکل اختلافات مذهبی را به مقدار زیادی حل کرد، هرچند در دام اختلافات نژادی افتاد و جنگهای عظیمی به راه انداخت. برخی از روشنفکران اسلامی، متناسب با این مدل سعی در اصلاح دین کردند و خواستند از این طریق اختلافات مذهبی را کاهش بدهند. این زمانی بود که دین و مذهب تا حدودی ضعیف شده بود. ایامی که خلافت عثمانی از بین رفته بود و غربگرایی نسبتا با قدرت آمده بود و در ترکیه سنی آتاتورک و در ایران شیعی رضاشاه و هر دو غربگرا به قدرت رسیدند.

البته یک مسأله دیگر در این مدل، واهمه از غرب بود که مسلمانان را به نوعی همگرایی تحریک میکرد. بخشی از گفتمان تقریبی سید جمال روی این نقطه متمرکز بود. سید جمال هم از طریق اصلاح دین و هم لزوم اتحاد در مقابل دشمن، بحث تقریب را مطرح می کرد.

واقعیت آن است که تا آنجا که به اصلاح مربوط می شود، اساس در تقریب این است که بحث «تکفیر» و «تعصب» حل و گیرهای فقهی آن حل و فصل شود. تا وقتی این دو مساله که یکی فکری است و دیگری رفتاری و احساسی، حل نشود، کار تقریب پا نخواهد گرفت. هربار که جنگهای مذهبی به دلایل سیاسی شدت گرفته، بلافاصله پای تکفیر جمعی به میان آمده و از لزوم قتل آنها سخن گفته شده و دامنه اختلافات بالا گرفته است!.

۲- چنانکه شما فرمودید میتوان اینگونه عنوان داشت که در تاریخچه تکاپوهای تقریبی در جهان اسلام شاهد دو سنخ اقدامات معطوف به تقریب مذاهب اسلامی هستیم. اقداماتی که توسط حکام صورت گرفته و اقداماتی که توسط علمای اسلامی به انجام رسیده است. البته در برهه هایی هم شاهد تشریک مساعی در این مهم هستیم. ارزیابی جنابعالی در این باب چگونه است؟

این هم مانند همه اصلاحاتی است که در دنیای اسلام صورت میگیرد. گاهی حکومتها دنبال آن هستند و گاهی مردم. فرقش این است که وقتی حکومت وارد میدان میشود عنصر «قدرت» را هم وارد میکند و سعی میکند از طریق فشار آوردن و کنترل، مشکل را حل کند. از این زاویه موفقیتهایی بهدست میآید که البته موقت است و اگر زمان طولانی ادامه یابد، ممکن است تاثیر پایداری از خود بر جای گذارد. (مثل داستان ازدواج شاه با فوزیه که بحث های تقریبی زیادی را در دهه بیست در پی داشت). این در حالی است که علما و مردم معمولا از ابزارهای روشنگری استفاده میکنند. اگر قرار باشد تقریبی در کار باشد هر دوی اینها لازم است. روشنگری صرف کاری از پیش نمیبرد، چنانکه قدرت و کنترل و فشار هم مشکل را کاملا حل نمیکند. به همین دلیل ضروری است که دولتها و نهادهای بینالمللی اسلامی هم که تاثیرگذار هستند در این کار وارد شوند. صد البته که متفکران و اندیشمندان، همچنان جزو موثرترین افراد هستند.

۳- بدون تردید تکاپوهای معطوف به تقریب مذاهب اسلامی تا قرن حاضر نتایجی در پی داشته اما ناکامیهای این تلاشها نیز بر کسی پوشیده نیست. آسیبشناسی جنابعالی در این باب چگونه است؟

اختلافات دینی در خاورمیانه و ادیان خاورمیانهای بسیار نیرومند است. از همینجا به مسیحیت هم ورود یافته و منازعه دو هزار ساله مسیحیت و یهودیت میراث همین امر است. در شرق اسلامی، اسلام و یهودیت و مسیحیت منازعات جدی با هم داشتهاند. تا آنجا که به مناسبات اسلام با دو دین دیگر مربوط میشود یک قانون قطعی قرآن، برای اهل کتاب شمردن آنها مشکل را حل کرده است. با اینحال جنگهای صدر اسلام و دوره میانی با عنوان صلیبی یک معضل ابدی بوده که هنوز هم ابعادی از آن هست و جدی هم هست. یهودیان اقلیت بودند و طبعا قدرت جنگ نداشتند اما از زمانی که در یک منطقه مستقر شدند دیدید که جنگ میان آنها و مسلمانان شروع شد. مذاهب داخل اسلام هم همینطور هستند. به نظرم باید ببینم چرا اختلافات دینی و مذهبی در ادیان خاورمیانهای اینقدر نیرومند است؟ و چرا در مذاهب اسلامی این منطقه نیز همینطور است. از همان آغازین روزهای بعد از پیامبر اختلافاتمان شروع شد. در دوره اموی، عباسی و بعدها در تمامی ادوار ادامه داشته است. به نظرم این اختلافات به نوع تلقی ما از «باور» مربوط میشود. اینکه تنها یک باور است که رستگاری میآورد و بقیه همه را به جهنم میفرستد. وقتی دیگران به جهنم میروند آدمهای بدی هستند و فاسد. یا باید به زور هدایت شوند یا از سر راه برداشته شوند تا دنیای ما را خراب نکنند! ما نیاز به نوعی لطافت اعتقادی داریم. تسامحی که این معضل را حل کند. این البته یکی از جنبه های مساله مورد پرسش شماست. طبعا مشکلات دیگری هم وجود دارد. اینرا برای نمونه عرض کردم.

۴- عوامل درونزا و برونزا در تحرک به سمت تکاپوهای معطوف به تقریب مذاهب اسلامی را چه مواردی میدانید؟ برای مثال چنانکه اشاره فرمودید تحرکات چهرههایی نظیر سید جمال و شیخ محمد عبده تا حدودی ناشی از آگاهی ایشان نسبت به آسیب پذیری جدی جهان اسلام در برابر غرب و بهره برداریهای غربیها از افتراقات موجود در جهان اسلام در خدمت اهداف و منافعشان بوده است.

«مقابله با دشمن مشترک» یکی از مولفههای اصلی بحث تقریب در تمام این یکصد سال یا حتی بیشتر بوده است. مفهوم دشمن و مقابله با آنکه معمولا اشارهاش به غرب و کفار است و در برخی از مناطق شامل شوروی سابق یا روسیه فعلی هم میباشد، در گفتمان تقریب در طول این مدت جایگاه ویژهای داشته است. اما این امر، همه چیز تقریب نبوده است.

نکته دیگر، تلقی از اسلام و تفکر دینی در آستانه دوره اصلاح طلبی در قالب ارائه چهرهای مسالمت جوست که یکی دیگر از مولفه های گفتمان تقریب بوده است. کاستن از خشونت و تعصب، امری که هم ریشه در آموزههای اسلامی دارد و هم متفکران معاصر غربی آنرا توصیه کرده اند یکی از ابعاد دیگر این اصلاح طلبی را تشکیل میدهد. فراموش نکنیم که بسیاری از متفکران مسلمان در این بیش از یکصد سال اخیر، جهاد را به دفاع تفسیر کردند تا راه را برای حل مسأله جنگ و دشواریهای ناشی از آن هموار کنند.

همینطور بحث از هدف و فلسفه دین در قالبی انسان محورتر و دنیاگراتر است. اصلاح طلبی در فقه اسلامی باز با همین گرایش، مبارزه با اسلام تاریخی که جنگ در آن وجه برجستهای دارد و وزن دادن به شمار دیگری از مسائل فکری ـ دینی که موثر در کاهش امر تعصب است، از خاستگاههای فکری گفتمان تقریب بوده است. اینها مسائلی است که تعصب را کمرنگ میکند و در تقویت گفتمان تقریب تاثیر می گذارد.

یکی از جنبه های مهم دیگر این مسأله تعریف کفر و ایمان در فقه سنتی مذاهب است که همیشه فراز و نشیب داشته و در این دوره هم آن وضعیت را ادامه داده است. منادیان تقریب طرفدار کمرنگ کردن دایره و گستره تکفیر هستند، و مخالفان آن که خود را مذهبی تر و متدین تر جلوه میدهند، در هر دو گروه شیعه و سنی، دایما در صدد توسعه دایره تکفیر یا چیزی شبیه آن هستند.

۵- تاریخچه تکاپوهای تقریبی علما و حاکمیت ایران در یک قرن اخیر حاکی از کنشگری فعال کشورمان در این موضوع دارد. تاسیس «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در ۱۳۱۷ شمسی با ابتکار شیخ محمدتقی قمی در قاهره و حمایت های آیتالله العظمی سیدحسین بروجردی از این جمعیت، فتوای امام خمینی (ره) مبنی بر لزوم نماز جماعت گزاردن شیعیان همراه با سایر مسلمانان در مراسم حج و تاسیس دانشگاه مذاهب اسلامی در تهران، اعلان ۱۲ تا ۱۷ ربیع الاول به عنوان هفته وحدت و ابتکار مقام معظم رهبری در تاسیس «مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی» از آن دست است، به نظر جنابعالی اقدامات سایر کشورهای اسلامی در این زمینه در مقایسه با مساعی ایران چگونه بوده است؟

به نظر میرسد فعالیت تقریبی شیعیان بیشتر بوده و اساسا آنچه در عالم تسنن در این باره اتفاق افتاد قابل مقایسه با اقدامات شیعیان نیست. مسأله در مصر شروع شد و آنهم یک دلیل کاملا مشخص داشت. ماجرا به رویدادی در سال ۱۳۱۷ شمسی که همانا ازدواج ولیعهد ایران با یک دختر مصری که شاهدخت و نامش فوزیه بود، مربوط میشد. همان زمان این شبهه مطرح شد که چطور یک دختر سنی زن یک پسر شیعه مذهب میشود. برای رفع این شبهه تلاشی شروع شد تا نشان داده شود اختلافات میان شیعه و سنی جدی نیست و مسائل بسیار حاشیهای و سادهای در این میانه بوده که قابل حل است. خوشبختانه این مسأله جدی گرفته شد. هم از سوی دولت مصر و هم علمای وقت الازهر. در آنجا مرحوم شیخ محمدتقی قمی که از طرف دولت ایران تقویت میشد این مسأله را دنبال کرد. مرجعیت شیعه وقت یعنی آیت الله العظمی بروجردی که ذاتا تمایل به این قبیل افکار داشت و تربیت طلبگی او آنرا ایجاب میکرد که در شرح احوال ایشان بیان کردهاند، از وحدت حمایت کرد. در واقع مرحوم بروجردی از اول ضد غلو تربیت شد و چنان که میدانیم روحیه تکفیرگرا در شیعه بیش از همه با تفکر غالیانه همسوست.

از سوی دیگر مصریهای این دوره، غالبا روشنفکر بودند و دولت مصر هم در آن زمان، تمایلات غربگرایی داشت و اسلامگرا نبود. از زمانیکه گروههای اسلامگرا فعالیت خود را آغاز کردند و سلفیگری مصری فعالیتش را شروع کرد به تدریج افکار روشنفکری در تنگنا قرار گرفت.

به هر حال ادامه ماجرا در ایران تا حدودی ادامه یافت و این امر یک دلیل دیگر هم داشت. در ایران و در میان شیعیان بهرغم آنکه زمینه های اختلاف مذهبی با اهل سنت کم نبود، اما نوعی خردگرایی وجود داشت، همان خردگرایی که انقلاب مشروطه را هم در ایران پدید آورد. در تمام این سالها اصلاح طلبان مذهبی در ایران کم نبودند. اینها غالبا طرفدار وحدت بودند. بسیاری از روحانیون بزرگ ایران در قرن اخیر طرفدار وحدت بودند. این ناشی از همان حس خردگرایی تشیع هم هست.

اما نباید فراموش کرد که شیعیان همیشه متهم شدهاند که چون اقلیت هستند از وحدت حمایت کردهاند. به نظرم این حرف بیراه نیست و تقیه هم زمینه و قاعده و چارهجویی برای همین امر است. اما نباید تصور کرد همه مسأله همین است. شیعیان حتی در دوره قدرتمندی عثمانی که پشت اروپا را هم به لرزه درآورده و اراده برچیدن دولت صفوی داشت، همچنان پایدار مانده اند. قبل از آن در اوج فشارهای دولت سلجوقی و ممالیک هم با همه سختگیریها، استوار و پایدار ماندهاند. بارها در بغداد علیه آنان و به هدف نابودی کاملشان توطئه شد، اما امکان از بین بردن آنان فراهم نگشت. بنابراین فکر این که کسی بتواند آنها را نیست و نابود کند تاریخی نیست و اینرا همه مخالفان شیعه باید بدانند. آنها که رسالت خود را نابودی کامل شیعه میدانند خود را به زحمت میاندازند. به نظر میرسد هزار و چهارصد سال تجربه کافی است.

مع الاسف در مقابل یعنی میان سنیان، هم داشتن اکثریت و هم نگرش سلفی و حدیثی و به خصوص غلبه وهابیگری در سه ـ چهار دهه اخیر گفتمان تقریب را در جهان سنی در تنگنا قرار داده است. با اینحال نباید تصور کرد که حامیان تقریب در جهان سنی هم اندک هستند اما به دلیل آنکه اهل سنت رهبری مشخصی ندارند این صداها در میانشان به جایی نمیرسد.

۶- از دهه نود میلادی و شدتگیری تکاپوهای شبهنظامیان افراطگرای سلفی که در قالب جریان طالبان و القاعده در افغانستان به رویکردهای مخل تقریب مذاهب اسلامی دست زدند و در ادامه شاهد وجوه افراطیتر این اقدامات در عراق پس از اشغال امریکا بودیم و طی چهار سال اخیر نیز شاهد فاز جدید و خشنتری از این دست اقدامات در شمال افریقا و غرب آسیا و به ویژه در سوریه و عراق و ظهور گروههای نظیر داعش هستیم، به نظر میرسد که فضای عمومی جهان اسلام دچار گسست های جدید و ناگواری شده است که بیش از همیشه ضرورت اهتمام به تکاپوهای تقریبی در سطوح مختلف از حاکمیت تا علما، از رسانه ها تا فضای عمومی جوامع اسلامی را خاطرنشان میسازد. نگاه حضرتعالی به این ضرورتها چگونه است؟

جنگ اصلی و رسمی میان شیعه و سنی از دوره اموی آغاز شد. گو این که سابقه ای از قبل داشت. عباسیان در دوره اول، به خاطر سرکوب کردن سادات حسنی و زیدی به دشمنی با شیعه درغلطتیدند و خود را در دامن دیگران انداختند و الا در اصل تمایلی به تسنن نداشتند، اما ورود علویان حسنی به میدان مبارزه با آنان، آنها را به سمت تسنن سوق داد. مامون (م ۲۱۸) قدری به مسیر اول بازگشت، اما وقتی متوکل آمد دوباره جنگ شیعه و سنی را با حمایت کردن از اهل حدیث و سلفیهای آن وقت تشدید کرد. شنیدهاید که قبر امام حسین علیه السلام را آب انداخت تا آن را کاملا محو کند. بغداد به عرصه درگیری دو گروه تبدیل شد. گاهی در شهرهای دیگر هم کپیبرداری از بغداد میشد و منازعاتی بود. در قرن چهارم آل بویه آمدند و قدرت را بدست گرفتند و از شیعه حمایت کردند. در این وسط اهل حدیث مطرود شدند. کمکم و با ضعف تدریجی اهل حدیث و حنابله، گفتمانهای محو شدهی تسنن قرن اول و دوم که معتدل و میانه بود بالا آمد. تصوف هم که اسلام معتدل را ترویج میکرد قدرتمندانه به میدان آمد. سلفیگری و اهل حدیث به مقدار زیادی محدود و حتی در بسیاری از شهرها ناپدید شد. بعدها در جنگهای صلیبی به دلایلی، ابن تیمیه بالا آمد، گرچه عامه علمای وقت وی را طرد کردند، اما فکری بنیاد نهاده شد. این وقتی بود که دولت عباسی هم که حامی تسنن بود از بین رفته بود. ابن تیمیه تئوریسین اهل حدیث شد، کسانیکه مهمترین کارشان متهم کردن تمام مخالفاشان به کفر و بدعت بود. آنها صوفیه و شیعه را در رأس همه کافر و مستحق مرگ میدانستند، اما کار او آن زمان نگرفت. ممالیک سختگیر و ضد شیعه رفتند و عثمانیها آمدند. آنها نگاه معتدلی داشتند. مدتی با صفویان سر لحاف ملا که تسلط بر عراق و آذربایجان و قفقاز بود با هم و به اسم مذهب جنگ کردند. علمای دو طرف هم بر آتش معرکه میافزودند. اما در کل باید بگویم تسنن عثمانی، تسنن حنبلی و اهل حدیثی و وهابی نبود، بلکه تسننی بالنسبه معتدل و صوفیانه بود که البته به خاطر جنگ با صفویه قدری به دشمنی و افراط درغلطیده بود. در نیمه دوم عصر صفوی، دیگر نبردی گزارش نشد تا سالهای پایانی دولت صفوی، وقتی که این سلسله کاملا رو به زوال رفت دوباره بحث لحاف ملا یعنی تسلط بر آذربایجان و قفقاز و حتی غرب ایران مطرح شد.

اما به نظرم اینها جدی نبود. مشکل سر بر آوردن وهابیت در اواخر قرن دوازدهم هجری بود. کشتاری که آنها در سال ۱۲۱۶ ق از شیعیان عراق کردند نشان داد که آنها پیرو همان اهل حدیث قرن سوم و چهارم هستند. با اینکه عثمانیها آنها را سرکوب کردند اما وهابیها هیچوقت این نکته را که آمدهاند تا دیگران را کافر بدانند و با شیعه دشمنی بورزند، فراموش نکردند.

به هر روی عثمانیها یک دوره آنها را ناپدید کردند اما وهابیها دوباره در بیابانهای نجد با کمک قبایل بدوی که هم ساده بودند و هم شجاع، به قدرت رسیدند. دولت اشراف هم پوسیده شده بود. عثمانی هم در جنگ اول جهانی از بین رفت و بدین ترتیب راه برای اینها باز شد. نفت که آمد دنیا به کامشان شد. بخش عمدهای از این پول خرج مبارزه با بدعت و کفر و شیعه و صوفی شد. البته برای اصل اسلام هم تلاش میکردند. شبکهای گسترده ایجاد کردند و قدرت شگفتی بههم زدند. واقعا اتحاد زر و زور و تزویر و اتحاد با کفر واقعی یعنی امریکا برای نابود کردن دیگران، روشی بود که مصداق کاملش سعودیهای وهابی بودند.

آنچه در این میانه و در ارتباط با تقریب مهم است این است که مبارزه با آنچه آنها بدعت مینامند و در رأس آن مبارزه با تشیع جزو ذات این جریان است، مشخصهای که در هم تنیده با وهابیت است و نمیتواند از آن جدا شود.

البته میدانیم که وهابیها به تدریج دچار اختلاف شدند و گروههای مختلفی در آنها پدید آمد که حالا القاعده و داعش برجسته ترین آنها هستند و حرفهای بدعتآمیز تازهای مطرح کردهاند. اما یک نکته هیچگاه فراموش نشده است و آن دشمنی مشترک همه گروههای سلفی و وهابی با شیعه است. به نظرم این مسأله یعنی مهار عداوت آنها با شیعیان هیچگاه و جز با نابودی آنها یا دست کم فشار کافی برای محدود کردن آنها به نتیجه نخواهد رسید. این روزها ما بدترین دوره از جنگ مذهبی را که محرک اصلی آن وهابی ها هستند تجربه میکنیم و عامل آن نیست مگر توسعه وهابیت در شکلهای مختلف. مشکلی که به سادگی حل نخواهد شد و حل آن هم جز از طریق همکاری با گروههای میانهرو اهل سنت ممکن نیست. متاسفانه این گروهها قدرت فکری و اقتصادی کافی ندارند و مجبورند برای بقای خود از سعودی یا گروههای مشابه اما رقیب آن حمایت کنند یا دست کم برابر آن سکوت کنند. در غیر این صورت جانشان را هم از دست خواهند داد.

۷- چنانکه اشاره فرمودید شرایط فعلی حاکم بر جهان اسلام را از منظر شدت درگیریهای داخلی و فرقهگراییها بیسابقه است، موضوعی که بسیاری از متفکران اسلامی بدان اذعان دارند و البته مخالفانی هم دارد. به نظر حضرتعالی شرایط کنونی یادآور چه دورانی از تاریخ اسلام است؟

قبلا هم اشاره کردم که مهمترین جنگهای شیعه علوی و سنی اموی در دوره بنی امیه بود. آنها با استفاده از قدرت خود، چهرههای معتدل سنی را خانهنشین کردند و کسانی را که خواستند به قدرت رساندند. اول امام علی (ع) را از صحنه بیرون کردند. بعد امام حسن (ع) را با توطئه پنهانی شهید کردند. بعد امام حسین (ع) را شهید کردند. بعد هم زید بن علی را. طبق روایات ما امام سجاد و امام باقر علیهما السلام هم به دست آنان شهید شدهاند. شهدای شیعه در این دوره مانند حجر بن عدی و دیگران خیلی زیادند.

بعد از آن یکی از بدترین دورهها قرن چهارم و پنجم است که منازعات بیپایانی بین شیعه و سنی در بغداد و برخی از شهرهای دیگر در جریان بود. این وضعیت تا نزدیکی سقوط بغداد (چهارم صفر ۶۵۶) هم ادامه داشت. هرچند میدانیم اکثریت اهل سنت، نه حنبلی و اهل حدیث، بلکه وابسته به مذاهب دیگر و عمدتا حنفی و شافعی بودند. معنای این حرف این نیست که آنها نظر مثبتی نسبت به شیعه داشتند اما گاه چنین بودند و حتی بر امام حسین (ع) تعزیه میگرفتند، اگر هم نبودند، دست کم دشمنی نمیورزیدند. برای همین اغلب شیعیان در شهرهای بزرگ سنی زندگی میکردند و همزیستی مسالمتآمیزی داشتند. بعدها در دوره صفوی ـ عثمانی منازعاتی رخ داد و تعداد زیادی از مردم بیگناه از هر دو دسته کشته شدند. کتابهای زیادی هم علیه هم نوشتند.

باید عرض کنم آنچه از زمان برآمدن وهابیت به وقوع پیوسته، از حوالی ۲۵۰ سال پیش تاکنون، بهخصوص آنچه در این سه ـ چهار دهه در جریان بوده و علیالخصوص آنچه در این ده سال گذشته رخ داده، از هر جهت و بیشتر از لحاظ کمیت و دامنهای که دارد، و حتی کیفیت و چگونگی آدمکشی، کممانند است. علمای وهابی بهصورت افسارگسیخته علیه تمام مسلمانان دیگر از روشنفکر و متکلم عقلگرا و اصلاحطلب تا شیعه و صوفی به مبارزه برخاسته و هر روز صدها کتاب و مقاله علیه همه این جریانها منتشر میکنند و جنگهای فرقهای را توسعه میدهند.

۸- شدت فعالیتهای تکفیریها سبب شده که فضایی از یأس در مورد بازگشت قطار جهان اسلام به ریل تقریب در اذهان برخی از مسلمانان حاکم شود، از منظر جنابعالی چه راهکارهایی برای مهار افراطیون تقریبستیز به ویژه از منظر رویکردهای تقریبی وجود دارد؟

وقتی یک مشکل در جامعه پدید میآید دو راه برابر ماست. یکی اینکه اجازه دهیم آن مشکل بیشتر و بیشتر شده و تا آخر خط برود و تمام امیدها را به یأس بدل کرده و همه استعدادهای مربوطه را بر سر راهش له کند. دیگر اینکه راه حلی برای آن دست و پا کنیم و بکوشیم تا اگر نمی توانیم کاملا آن مشکل را حل کنیم لااقل از دامنه آسیبهای آن بکاهیم. درست است، امروزه روز به نظر میرسد با اینهمه جنگهای فرقهای جایی برای تقریب نمانده است، اما واقعا اینطور نیست. اولا نباید ما ناامید باشیم و دیگر اینکه بدانیم بخش قابل توجهی از بدنه اسلام به تدریج از این خشنونت روگردان خواهند شد. حتی الان هم شمار زیادی اینطور هستند. باید تلاش کرد تا این جماعت را نگاه داشت. آگاهی بیشتری به آنها داد و مفاسد افراطگرایی یعنی خشونت و جنگ را که هیچ پایانی جز نابود کردن مردم در انتظارش نیست، به آنان گوشزد کرد. ممکن است ده سال و پنجاه سال جواب ندهد اما باید تلاش کرد تا لااقل برای قرن بعد و بعدتر جواب بدهد. حتی شاید هزار سال دیگر. نباید ناامید بود.

از نظر راهکار، ما جز روشنگری، ابزاری برای این کار نخواهیم داشت. این تنها چیزی است که میتواند تعصب را از بین ببرد. روشنگری هم، ابزار و زمینه میخواهد. ما باید جوامع اسلامی را به سمت دموکراسی ببریم. نوعی دموکراسی که بتواند بر اساس عقل، بهترینها را برای مردم انتخاب کند. بنابراین تا وقتی که «جهل» در دنیای اسلام هست، و تا وقتی که «استبداد» هست، دو امری که دستشان در دست یکدیگر است، اوضاع همین است که شاهدید و شاهدیم.

 

مصاحبه کننده: مهدی حسینی تقی آباد

مجله: امت واحده، شماره اول پاییز ۹۴

 

0 نظر